X
تبلیغات
رایتل

پسر 16 ساله عاشق

در خود می نگرم تا ببینم خطا از کجاست......

تو خیالم.....

سلام 

کله ی صبح بلند شدم اومدم ک بنویسم.بس بیکارم.البته درس دارم اما چون بلدمشون نیازی به صرف وقت زیادی نیست. 

وای!نمیدونم امروز هم برم دم خونه پرستوی عزیزم یا نه.برم؟ 

درسامو بخونم و برم.شاید امروز دیگه اومد بیرون.معلوم نیست شایدم نیومد.اما بالاخره مال من میشه. 

چون عشقمه.قربون چشماش برم.....عزیز منه پرستو... 

دیروز مهمون داشتن.از دم خونشون هم رد شدما در خونشون هم باز بود اما گفتم ولش کن.زشته نگاه کنم مث ای بچه فوضول ها....سرمو انداختم پایین و اومدم.....  

گفتم بازم فرصت پیش میاد...... 

آره! 

دیشب انقدر تو خیالم بقلش کردم که دیگه خودم خسته شدم.چقدر بوسش کردم...... 

ولی از رویا تا واقعیت راهی نیست.بالاخره تو واقعیت هم بقلش میکنم و هم بوسش میکنم.حالا ببینید.

تاریخ ارسال: جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:42 ق.ظ | نویسنده: F | چاپ مطلب 6 نظر