X
تبلیغات
رایتل

پسر 16 ساله عاشق

در خود می نگرم تا ببینم خطا از کجاست......

حورا 

باشه. 

فقط فردا امتحان فیزیک دارم.دعا کن خوب شم.البته خدا رو شکر بلدمش.همشو اما بازم ... 

میگم حوری راستشو بگو.نماز هم میخونی.آره؟ 

نه جون من نماز هم میخونی؟ 

دروغ نگیا.توضیح بده قشنگ. 

وااااااای.همه ی دوست داشتن هایی که بت گفتم امتحان بودن.آخه من پرستو رو ول کنم؟برو پسر.نه برو دختر. 

فکر کردی من از پرستوی خوشگلم میگذرم؟؟؟واقعا یکم ...... 

من ....اه.کاش میشد بقلش بودم الان. 

اصلا فردا دیگه میرم دم خونشون. 

وای چقدر دوست دارم دستاش تو دستم باشن.و یه چند تا چیز دیگه که نگم بهتره.زشت میشه و اینا...البته بد نیستنا.خصوصی هستن. 

خدایا!حوری چشماتو ببند نخون.جون هر کی دوست داری نخون. 

خدایا کی میشه پرستو رو تو بقلم بگیرم.خدایا میخوام بوسش کنم. 

نبین بت میگم.بی تربیت.بدو بینم.دختر چش سیاه...

من که میدونم تو خوندی.اما...خب چیکار کنم.هوس باز که نیستم.عاشقم.دوس دارم تو بقلم بگیرمش و ...بگم؟نه دیگه خیلی چی میشه.بفهم خودت دیگه 

فردا میرم لباس خوشگلامو میپوشم.وای نه!محرمه.حواسم کجاست.خوش خری شدم. 

پرستوی عزیزم.تو خیلی خوشگلی.وای قلبم 

آخه حوری یه دل یه دلبر بیشتر نمیتونه داشته باشه. 

چطور تا حالا نفهمیده بودی من همش لاف میزدم؟ 

نچ نچ 

اما خب زرنگ نیستی.هر کی بود تا حالا فهمیده بود. 

شوخی کردم. 

حوری!مرده بودی بگم من پرستو رو دوس دارم تا از شرم خلاص بشی نه؟ 

 

حورا باور کن من نخواستم بذارمت سر کارا.یکی دیگه وادارم کرد.یکی که خیلی نزدیکه...  

یکی که خیلی شیطونه وادارم کرد.همین! 

وای فیزیکم رفت. 

بای

تاریخ ارسال: چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:54 ب.ظ | نویسنده: F | چاپ مطلب 2 نظر