X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

پسر 16 ساله عاشق

در خود می نگرم تا ببینم خطا از کجاست......

بی عنوان....

واااااااای حوری تو بازم اومدی؟ 

خدایا شکر. 

سلام 

خوبی؟خییلی خوبی؟ 

خیلی؟ 

میدونستی که منم خیلی.....آره همین دیگه 
حورا!خیلی خوشحالم که برگشتی؟ 

اشک اومده تو چشام.قربون مرامت....برم! 

باور کن اصلا من کاری به قیافت ندارم برعکس داداشم من فقط....آه! 

چه لحظات رمانتیکی حورا 

تو بازم اومدی.آخ!باورم نمیشه. 

حورا!من هییییییییییییییییییییییییییییییییییییچ دختری رو به اندازه تو....... 

باور کن هیچ دختری!  

وااااای مگه مریضی؟ 

داداشم رو میگم.زد تو سرم.احمق! 

داداشم منو همش میزنه.میگه تو سوسولی! 

برو گمشو! اه 

اومد احساسم رو بهم زد. 

بگذریم.... 

حورا خوشحالم که اهل دوستی نیستی...خیلی خوشحالم! 

تو گلی....وای نه غلط کردم.ببخشید 

بعضی وقتا دهنم یه چیزی میگه.تو ببخشش. 

همه دنیام مال تو.همه زندگیم مال تو!باشه؟ 

خب پرستو رو گفتی چیکارش کنم؟  

بگو.نترس....بگو. 

تاریخ ارسال: یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:09 ب.ظ | نویسنده: F | چاپ مطلب 0 نظر