پسر 16 ساله عاشق

در خود می نگرم تا ببینم خطا از کجاست......

سلام حوری 

حالا ک نیستی منم دیگه نمیام. 

دوشنبه میایی؟ 

فقط خودت بیا......فقط خودت بیا حوری.......فقط خودت! 

دیگه هیشکی رو نیار......  

اگه گفتم دوست دارم.....اگه گفتم بهت وابسته شدم.....اگه بهت گفتم عاشقت شدم....فقط به خاطر این بود که خیلی تنها بودم....خیلی تنها! 

حورا اگه دیگه نیایی....اگه دیگه به من نگی فرشاد من از تنهایی میمیرم... 

حورا جو گیر نیستم.....هیشکی هم رو مغزم کار نکرده....حالم هم دست خودمه....اینا رو جدی بهت گفتم... 

میخواد خوشت بیاد میخواد خوشت نیاد....من فقط از ته دلم بهت گفتم... 

یه وقت منو تنها نذاری! 

من همش فقط فقط فقط به ...به خاطر تو میومدم.... 

حالا اگه منو بذاری سر کار من خودمو میکشم.... 

من ک تو رو برای دوستی نمیخواستم..... 

نمیدونم چطور دختری هستی.....قیافت هم ک ندیدم.....نمیدونم چه سبکی زندگی میکنی....با پسر یا بدون پسر 

منظورم دوست پسر 

ولی تا اونجا که ما میدونستیم و دیدیم اهل دوستی با هیشکی نبودی.....حورا تو دیگه نرو دنبال این کارا....بگو که اهل این کارا نیستی حورا... 

یه چیز میگم ففقط هم با خودت هستم..... 

تو خیلی خانومی!خیلی! 

فقط خدا کنه مث پرستو نباشی..... 

حورا به فرشاد بگو که اهل دوستی با پسرا نیستی..... 

حورا بهم بگو.... 

بگو حورا تا حداقل از غم و غصه نمیرم....... 

به خاطر درست که افت کرده نمیخوایی تا یه هفته بیای؟ 

حورا! 

میدونم از من خوشت نمیاد و فقط برا سرگرمی میایی اینجا اما من.... 

منو به خودت... 

بابا بفهم حورا دیگه...اه  

فعلا حورا..... 

کاش بیایی بازم...... 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:22 ق.ظ | نویسنده: F | چاپ مطلب 4 نظر