پسر 16 ساله عاشق

در خود می نگرم تا ببینم خطا از کجاست......

حورا خب چی بگم؟ 

حورا تو آجی من هستی.من غلط کردم که گفتم فقط برا راهنمایی میخواستمت. 

حورا منو عفو کن...باشه حورا؟ 

خب والا چی بگم 

بگم دوست دارم؟خب نمیشه که.زشته!بهت بر میخوره  

بگم خوشم میاد ازت؟فکر میکنی بازم منظورم اینه که دوست دارم. 

حورا تو خیلی دختر خوبی هستی.خیلی! 

خب حورا بگم دوست دارم؟ 

بابا نمیشه.میشه؟ 

خب چیکار کنم حورا؟ 

ولی حورا تو بهترینی. 

وای باز جو گیر شدم..... 

اگه بنویسم یه دفعه یه جمله عاشقانه مینویسم و دعوام میکنی.مگه نه؟  

ولی تو خیلی دختر خوبی هستی.این فرشته که آدم حسابش نمیکنم که.همین طوری یه چیز گفتم رفت. 

ببخشید حورا.خب حورا؟ 

ینی تو یه جور خوبی پرستو هم یه جور  

تو خانومی ولی پرستو یکم بچه هستش 

خلاص ببخش....  

آخی!داداشم چقدر مظلومانه خوابیده.فکر کرده من خرم 

خیلی فوضوله 

نشسته ببینه من چی دارم برات مینویسم.خودشو زده به خواب فکر کرده من خنگم. 

فکر میکنه میخوام بات دوست شم.هر چی بش میگم قبول نمیکنه.شیطون میگه همچین بزنم پشتش از رو تخت بیفته پایین.... 

حیف..... 

حیف نمیشه...... 

بد بینه یکم....... 

ولی خیلی مهربونه. 

اخلاقش مثل میر غضب میمونه....(امسال آخرای ادبیات جریان میر غضب رو میخونی) 

 

خب حورا چی بنویسم؟یه چیزی بگو بنویسم. 

فعلا حورا.... 

فردا هم بیا...دلم می تنگه برای الاف بازی هامون...برای تو....برای تو حوری خانوم...... 

دلم برات تنگ میشه حورا...بدون تو..... زندگی...خیلی سخته 

وای خاک تو سرم.باز ضر زیادی زدم.بس رو دارم...  

روم نمیشد بگم اما گفتم.....

دعوام نکنیا.

شب بخیر حوری خانوم.......

حوری.....تو مث حوری ها هستی حورا خانوم...

وااااااااااااای

باز رو دار شدم.......

تاریخ ارسال: جمعه 27 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:51 ب.ظ | نویسنده: F | چاپ مطلب 2 نظر