X
تبلیغات
زولا

پسر 16 ساله عاشق

در خود می نگرم تا ببینم خطا از کجاست......

نچ

سلام 

خیلی کار داشتم.درس ها ریخته بودن رو سرم.خدا رو شکر فعلا از همه جلوترم.حالا هم دارم برای آزمون کانون برا جمعه آماده میشم. 

شیمی و زبان و زبان فارسی و دینی رو امشب خوندم فیزیک و ریاضی و زیست و بقیه رو گذاشتم برا فردا.از بس تست زدم و تمرین حل کردم دیگه چشام سوز گرفتن. 

خب دیگه؟

 برادرم هم  از طرف مدرسه رفته جنوب برا دیدن مناطق جنگی اما من نرفتم.آخه یعنی چه؟اصلا خوشم نمیاد.این یکی دیگه از تز های..... اونه.میدونم....میدونم.... جاش نیست که بگم. 

عجب آدم های رنگارنگی دورم پیدا مشه.یکی رفیق باز.یکی بچه باز و یکی دختر باز از اون طرف یکی نماز یکی روزه.... 

هیچ کدومتون نمیدونید که من جزء کدوم دسته ام.اما بهتون بگم که من هیچ وقت جزء دسته اول نبودم و نخواهم بود.نمیخوام بگم آدم خوبی ام اما من خدا رو در نظر میگیرم.حوصله هیشکی رو ندارم و از همه متنفر شدم.کل عمرم دنیا رو دور زدم.دو تا چشم جلومه و دوتا پشت سرم.یه مشت لاش خور دنبال فرصتن باید بکشم وگرنه کشتنم. 

همه هم سن هام مریض روحی هستن.منم هم سنم پ اینه روحیه ام.من نگفتم تو مسیر خوبی ام.من نه صوفی ام و نه صفیر رومی ام.از جون میگم برا عشقم جون میدم.فکر من شده پل عبور من...روشنه فکر من.

متنفرم از دنیا

متنفففففففففففرررررررررررررررررممممممممممممممم 

نبینم یکی فحش و ناسزا بگه یا الکی ضررررررررر بزنه.اعصابم خورده خورده.مث آدم نظر بدید.  

خواهران محترمه به خودتون نگیرید.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:58 ب.ظ | نویسنده: F | چاپ مطلب 2 نظر